نامه‌های زیبای دست‌نویس

دیوی در جستجوی آنه

باهار 98

به خاطر داشتم که چون باهار جان برسد نوشته ای هدیه کنم اصحاب را ، چون برسیدم بر درب بلاگفا روی گلتان چنان مغز خیال ما را مست کرد که نات آنلی نوشتن داشت از یادمان میرفت بات آلسو باران گلستانتان ما را با سیل میبرد که حضرت سعدی دستمان را گرفت 

 

 

گر کسی وصف تو ز من پرسد 

دیوی از آنه چه گوید باز

عاشقان کشتگان معشوقند

بر نیاید ز کشتگان فریاد

البته جناب سعدی گفت از توی دیوانه همه چیز برمیاد و ناگاه غیب شد. ما هم نماندیم و آب شدیم و  در آرزوهایمان فرو رفتیم. راستی آرزوی تو چیست آنه جان؟ بله همین خود خود تو که آرزوی خیلی هایی. میان آدمهای این دوره و زمانه با ژانگولر بازی و ژست های عجیب و غریب توی عکسهایشان، ساده و ناز نشسته ای کنار خانواده و با مدل موی خرگوشی و پیچ و تاب زلف روی پیشونی و انگشتهایی به ظرافت یک استاد نوازنده پیانو، خیار گاز میزنی و خرپچ خرپچ دل میبری

 

آناهیتا

آرزوهایم را می‌نویسم. آرزوهایم را زندگی می‌کنم. امشب که خانه مان پر مهمان است یکی از آرزوهایم یاد گرفتن آشپزی و سریعتر خورد کردن سالاد شیرازی است طوریکه رکورد سریعترین سالاد خورد کن دنیا را ثبت جهانی کنم

آرزوی دیگرم بیشتر نوشتن است. چقدر دلم برایت تنگ شده است دختر موقرمزی عگوری پگوری من. بیا بندازمت توی کوله پشتی برویم از این سیاره ب 125. برویم و برویم تا برسیم به خورشید. بعد باک دلمان را پر کنیم از نور و بگذریم از چهار راه زمان تا بیوفتیم در جاده عشق

 

insta: hello.new.day

 

دلم میخواهد امسال کلی کتاب بخوانم. جدی تر روی پرورش صدایم کار کنم. نواختن تار را بیاموزم. ذهن خلاقم را به سمت نوشتن ادامه فیلمنامه ی سریالهایی مانند نون خ هدایت کنم. ایده هایی که از غیب میرسد را عملی کنم.

و همه اینها، تنها با تو مزه دارد نازنین ای همزمان چیپس مزمز و ماست موسیر تو را بوس بوس

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۸ساعت 21:59  توسط دیوی  |