فن
مغزم داشت میسوخت. لیوان آب یخ برداشتم و قبل از اینکه بخورم، چسبوندم روی پیشونیم و همینطور حرکتش دادم به چپ و راست تا روی شقیقم. چه کیفی داشت خنک شدن سر. شاید خدا یادش رفته یه فن برای خنک شدن مغز ضعیف من قرار بده.
دیوی در جستجوی آنه
مغزم داشت میسوخت. لیوان آب یخ برداشتم و قبل از اینکه بخورم، چسبوندم روی پیشونیم و همینطور حرکتش دادم به چپ و راست تا روی شقیقم. چه کیفی داشت خنک شدن سر. شاید خدا یادش رفته یه فن برای خنک شدن مغز ضعیف من قرار بده.
کنار ایستگاه صلواتی با چشمان خوشگلم به تو زل زده بودم زیبا. تو هم مشکی پوش بودی با چشمانی درشت و معصوم و اما بعد. آن شب آن جا بهترین و خوشمزه ترین جای عالم بود. هوا گرم بود و هندوانه میچسبید نخ سوزن صلواتی اش. قاچ قاچ هندوانهی مفت را هلف هلف نوش جان مینمودی. لبخندی به دست ریش کشاورزان میزدی و پوستش را شوت میکردی هر جا که دستت پا میداد. من، ممنون و مرسی و مچکرم را با کشیدن دو حرف -ما- تقدیمت میکردم چرا که گرسنه ای بودم بی درک و شـ ـعـ ـور انسانی که عاشق علف بودم و نیز پوست هندوانه. آخر من یک گاوم. عاشق تو
دلم را میشکست و میخندید و میگفت: آخی دلت شکست؛ یه لیوان چسب بخور. چون گوسپندی حس میکردم گرگی حمله کرده و دارد مرا خفه میکند. دارم تلف میشوم اما خوشحالم از مردن. از اینکه جای دندانهای تیزش مثل انگشتان سیم گون گوشتالوی لذت بخشی زیر گلویم را قلقلک میدهد.
حکایت نویس مباش؛ چنان باش که از تو حکایت کنند. ابوسعید ابوالخیر

by Dalton Ghetti
"امام حسین کتابی ننوشته جز چند دعا ولی کتاب عالم را نوشته است. حضورش در این عالم یک دانشگاه شده. ما هم یه کاری بکنیم که یه وقتی بگویند فلانی یادت میاد، این کار کرد. یعنی ما خودمون قصه بیافرینیم به جای این که یه قصه بنویسیم. زندگی ما در این عالم میتونه یه قصه خوب باشه. قصه ای که چراغ هدایت باشه."
قسمتی از سخنرانی استاد الهی قمشه ای درباره حضرت حسین علیه السلام
سخنرانی کامل را اینجا مشاهده کنید