نامه‌های زیبای دست‌نویس

دیوی در جستجوی آنه

چمدان - بزرگ علوی

آماده برای مرگ بودن زندگی را شیرین می‌کند/ درد کشیده بهتر پی به درد دیگران می‌برد/ مصائب زندگی و دردها، آدم را شاعر و هنرمند می‌کنند

صدای چکاچک کلید های کلید دار/ ببخشید من حتما بی‌موقع آمده ام/ هلف هلف می‌خورد و کیف می‌کرد


این زندگی یکنواخت یک‌مرتبه شکل دیگری به خود گرفت. مارگریتا! با مارگریتا فصل دیگری در زندگی شروع می‌شود. کلید رمز زندگی اشخاص در دست زنهاست

خنده اش مثل آفتابی بود که از زیر ابر سردرآورد. چند تار از موهایش مثل ابریشم زراندود در هوا می‌لغزید. اندام میان باریکش که در کمربند پهنی، بلندتر به نظر می‌آمد، معجزه تناسب بود 

مارگریتا پشت پیانو رفت و مدتی بنواخت. حالت ملایم و مهربانی، مرا فرا گرفت.دلم می‌خواست تمام دنیا مثل من خوشبخت بود و از این دستهای لطیفی که با این وقار از این دستگاه مرموز، این آهنگهای پرافسون را درمی‌آورد لذت میبرد. چه می‌زد، نمیدانم. اما آهنگها مرا می‌سوزاندند، در دل من شعله می‌زدند، خون من می‌جوشید و من خود را خوشبخت ترین موجود دنیا می‌دانستم

در افسونی که از او بر من می‌تابید، فرو رفته بودم. حرکت لبهای لطیف و باریک او را تماشا می‌کردم. من غرق در این فراوانی سرشار و زیبایی بودم. من آهنگ پر از شور کلمات او را می‌مکیدم. من گرما و نوری را که از پوست او تراوش می‌کرد می‌بوییدم. من لذت زیبایی را می‌چشیدم. مستی فراوان، گسستگی و وارفتگی در خود احساس می‌کردم. من وارد دنیای تازه ای شده بودم، بیرون دنیای همگان، بیرون دنیای روزانه یکنواخت. در این دنیا آدم نمی‌دانست که فردا چه اتفاق خواهد افتاد. در این دنیا امید و آرزو وجود داشت. در این دنیا آدم حسرت می‌کشید، در این دنیا آدم درد می‌برد به امید آنکه در پی آن لذت وجود دارد

شاید روزی کمی ، ذره ای مرا دوست خواهد داشت


برچسب‌ها: کتاب, چمدان, بزرگ علوی, نشر نگاه
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر ۱۳۹۸ساعت 16:53  توسط دیوی  |