او یک پیانیست است
و من مثل کلید های کناری پیانو، غریب افتاده ام گوشه این آهنگ زندگی. دستت را به من برسان صاحبم و با سر انگشتان معجزه گرت دلم را آزاد کن..

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۹ساعت 1:25  توسط دیوی
|
دیوی در جستجوی آنه
و من مثل کلید های کناری پیانو، غریب افتاده ام گوشه این آهنگ زندگی. دستت را به من برسان صاحبم و با سر انگشتان معجزه گرت دلم را آزاد کن..

وقتی هر چی بخوای بهت میده؛ پس بهترینشو بخواه!
حتی اگر میشد این کلمه ها را ماسک زد باز هم نمیشد از تو ننوشت
خواستم از تو بنویسم
برف ها آب شد
بهار شد
خواستم از تو بنویسم
شکوفه ها باز شد
شهر سکوت شد
عشق آغاز شد
تو در کلمه کلمه ی نفس نوشته ها شیوع پیدا کردی
و عالم را قرنطینه خودت کردی
و چه باطل فکر میکرد آنکس که تنها دنیا را اسیر کرونا میدید
دنیای من که سالهاست اسیر چشمان توست
و چه خوش است حال زندانی چشمت
خواستم از تو بنویسم
آدم قرنطینه شد
حوا بارانی شد
دنیا بیمار شد
خواستم از تو بنویسم
عالم دیوانه شد
ننوشتم
دیوی
آنه
نشد