نامه‌های زیبای دست‌نویس

دیوی در جستجوی آنه

قلقلکی

دلم را میشکست و میخندید و میگفت: آخی دلت شکست؛ یه لیوان چسب بخور.  چون گوسپندی حس میکردم گرگی حمله کرده و دارد مرا خفه میکند. دارم تلف میشوم اما خوشحالم از مردن. از اینکه جای دندانهای تیزش مثل انگشتان سیم گون گوشتالوی لذت بخشی زیر گلویم را قلقلک میدهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۸ساعت 1:56  توسط دیوی  |